خرید بک لینک

درباره سایت

[53]

آخرین مطالب

امکانات وب

وسط حرف زدنمون یهو دوستشو دید گفت ببخش آتی باید قطع کنم. بعدش اومد کلی عذرخواهی کرد که خیلی وقت بود دوستشو ندیده بود و ... اوصولا درک میکنم و میگم اشکال نداره ولی اون روز یه عالمه سرش غر زدم. تهش فقط گفت شب بخیر آتی خانوم و رفت. اگه ناراحتم میشد حق داشت.

فرداش بی خبر زنگ زد ...

اینکه دلم از داشتنش اینقدر قرصه و ترسی ندارم از دستش بدم خیلی حس قشنگیه... اینکه میدونی هرجا بره باز برمیگرده هرکاری کنی بازم میمونه...

لعنتی. یه آدم شبیه تو میخوام.

قبلنا هم همینجوری بود. الان ولی خیلی بزرگ تر و عاقل تر شده. قبلنا یه سری از ویژگیاش، که دوستشون نداشتم، میتونستن به راحتی منو زده کنن ازش. الان شاید منم بزرگ تر و عاقل تر شدم. میدونم جایگاهش تو زندگیم چیه و چه بخشی از این آدم به من مربوط میشه و میتونم کنار بیام با جنبه هایی ازش که شاید مدل من نیست و من دوست ندارم و خب به منم مربوط نمیشن.

این اواخر یه سری آدم بهم گفته بودن دلم میخواست اینجا بودی بغلت میکردم. ولی خودم حضور ذهن ندارم که تا حالا اینو حس کرده باشم راجع به کسی...

امشب دلم میخواست اینجا میبود بغلش میکردم. اره. من خیلی خوشحالم که تو منو دوست داری...

مخصوصا الان. که اینقدر زده شدم از آدما. که اینقدر همه پشتمو خالی کردن. تو بهم امنیت میدی چون نیاز نیست التماس کنم که بمونی...

دوباره که نگاه میکنم به این قضیه، میبینم این همون فاصله س که باید داشته باشی نسبت به آدما. این همون بالانسیه که باید رعایت بشه...

نباید زیاد نزدیک بود. نباید زیاد دور شد.

باید بدونی از هر آدم چی میخوای. واسه چی میخوای. تا کجا میخوای... کجای زندگی این آدم بهت مربوطه و کجاش میتونه تو زندگیت تاثیر بزاره ...

برچسب: نویسنده: محمد اکبری تاريخ: يکشنبه 28 بهمن 1397 ساعت: 1:32

صفحه بندی